از اولین نوشته های وبلاگم این بود که برای مخاطب باید نوشت ، حتی برعکس !
اما هر گاه دکتر شکرخواه در حوزه روابط عمومي سخن مي گويند ، هميشه ترجيح داده اند از واژه " مشتري " به جاي " مخاطب" استفاده کنند .
نکاتی را از تفاوت این دو واژه استنباط کردم که در حقیقت آسیب شناسی روابط عمومی ایرانی هم است ؛ یعنی روابط عمومی ها در استراتژی سازمان نقشی به عهده ندارند و طبیعی است که جایگاهی بالا هم نداشته باشند.
یعنی علاوه بر اینکه روابط عمومی ها در برنامه ریزی ارتباطی خود مخاطب را در نظر نمی گیرند، بلکه در یک سطح بالاتر ، اصلا مخاطب برنامه های خود را از مشتریان سازمان انتخاب نمی کنند.
چالش مهم روابط عمومي ما ، همين است که از مدار حرکتي سازمان براي رفع نيازهاي مشتريان خارج شده است . هنوز هم باورم این است که در برنامه ریزی ارتباطی روابط عمومی ها باید مخاطب خود را مشخص کرد و فقط برای او باید نوشت ، اما باید قبول کنیم که وقتی در مقام برنامه ریز ارتباطی هستیم ، این مساله درست است. ولی سطح بالاتری هم وجود دارد ، جایی که روابط عمومی باید نقش خود را در قبال مشتریان سازمان مشخص کند.
حیات هر سازمانی به این وابسته است که تا چه حد بتواند نیازهای مشتریان را جوابگو باشد و تصویر درستی از سازمان نزد مشتری وجود داشته باشد. مدیران ارشد سازمان ها از روابط عمومی انتظار دارند برای مشتری کار کنند ، به زبان صریح تر روابط عمومی هدف اصلی اش را باید فروش محصولات و خدمات سازمان به مشتری بداند. گرچه مانند بازاریابی به طور مستقیم وارد این حوزه نمی شود ، ولی هدف یکی است.
روابط عمومی بايد تصويري درست از سازمان نزد مشتريان ايجاد کند و منعکس کننده نيازهاي مشتري به سازمان باشد تا فروش محصولات و خدمات بهتر صورت گيرد. بايد مسايل بحراني ارتباط بين سازمان و مشتري را برطرف کند.
حقیقت این است که تعارف می کنیم . باید برای مخاطب بنویسیم ولی برای مشتری کار کنیم . همین!
Posted by Ali Mazinani at 09:06